محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3577
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبد الرحمان بن جندب گويد : شبيب اين سپاه را به مشقت انداخت و سختى داد و اسبانشان را فرسوده و بى پا كرد كه محنتهاى گوناگون از او ديدند عبد الرحمان همچنان در تعقيب وى بود تا از خانقين عبور كرد ، آنگاه از جلولا گذشت و به تامرا رسيد ، سپس برفت تا در يكى از دهكده هاى موصل فرود آمد به نام « بت » كه سرحد ولايت بود و ميان آنجا تا سرزمين كوفه رودى به نام « حولايا » فاصله بود . گويد : عبد الرحمان بيامد و در رود حولايا و راذان بالا به سرزمين جوخى جاى گرفت ، در فرو رفتگيهاى رود فرود آمد و آنجا را پسنديد كه همانند خندق و حصار بود . گويد : شبيب كس پيش عبد الرحمان فرستاد كه اين روزها روزهاى عيد ما و شماست ، اگر خواهيد متاركه كنيد تا اين روزها را بگذرانيم . عبد الرحمان گفت : « بله » ، كه چيزى را بيشتر از طفره و متاركه خوش نداشت . گويد : عثمان بن قطن به حجاج نوشت : « اما بعد ، امير را كه خدايش قرين صلاح بدارد خبر مىدهم كه عبد الرحمان همه جوخى را يك خندق كرده و شبيب را رها كرده كه خراج آنجا را بكاهد و مردمش را بخورد و السلام » گويد : حجاج به دو نوشت : « اما بعد ، آنچه را دربارهء عبد الرحمان ياد كرده بودى فهم كردم « قسم به دينم كه چنان كرده ، سوى سپاه رو كه امير آنهايى و شتاب كن « كه با از دين گشتگان مقابل شوى كه خدايت بر آنها ظفر مىدهد ان شاء الله « و السلام » گويد : حجاج مطرف بن مغيرة بن شعبه را سوى مداين فرستاد و عثمان حركت كرد و پيش عبد الرحمان و مردم كوفه رفت كه بر رود حولايا نزديك بت اردو زده